
نمون ای هموطن درکنج خونه
خیابونها سراسر غرق خو نه
پرستوها ی ما روسر بریدند
د ل مردم پرُ ا ز آ تشفشو نه
بخوون با من سپیده توی راهه
دل سرو و صنوبرها گو ا هه
لهیب سرخ خورشید ِشب افروز
به پشت این همه ابر سیا هه
جهانخواران به فکرنفت خویشند
همون گرگند ا گه همرنگ میشند
کسی جز ما به فکرما جهون نیست
همه خون تن ِما رو به نیشند
ترک خورده ترک دیواروحشت
شده فریا د مرد م بی نها یت
جنایتکارها فکر فرا رند
میون کوچه های سرد ظلمت
درو دیوار ها مون سرخرنگند
درون بیشه ها شیروپلنگند
به پرچمهای آزادی خروشان
زنان درکوچه ها درحال جنگند
ند ا با خون سرخش میخروشه
دوچشمش توی شبها آ ذرخشه
به توفانهایی از آتش به غرش
به دست وپا ی ما قوت ببخشه
نمون ای هموطن درکنج خونه
خیابونها سراسر غرق خونه
پرستوهای مارو سربرید ند
د ل مرد م پرُ ا ز آ تشفشو نه





