تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی
دریای بی ساحل
ما 5 تن بودیم در برزخ مرگ و زندگی.
روزها تاریک بود و عبوس و شبها پر از کابوس .امواج لجام گسیخته در هیاهوی بادها به قایق می کوبیدند سهمگین و هراسناک. و ما خسته و بی رمق در غرقابه هایی از اضطراب.
سکون مرادف مرگ بود و خاکستر.