۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲, شنبه

دریای بی ساحل مهدی یعقوبی (هیچ)

 



دریای بی ساحل

ما 5 تن بودیم در برزخ مرگ و زندگی.

روزها تاریک بود و عبوس و شبها پر از کابوس .امواج لجام گسیخته در هیاهوی بادها به قایق می کوبیدند سهمگین و هراسناک. و ما خسته و بی رمق در غرقابه هایی از اضطراب.

سکون مرادف مرگ بود و خاکستر.