- والله چی بگم جعفر آقا . آخه خوبیت نداره . میترسم یه بلایی سرش بیارین
- د حرف بزن چرا خفه خون گرفتی
- فضولی نباشه . آخه چی بگم . شنیدم عیالت وقت و بیوقت میره خونه یه مرد عذب .
- چرا چرت و پرت میگی غلام ، زن من تک و تنها میره خونه یه مرد نامحرم
- انشاالله که دروغه
جعفر در حالی که از خشم سبیلهایش را گاز میگرفت و مشتش را میزد به دیوار گفت :
- خب از کی شنیدی
- آقا روم نمی شه ، نیگا دست و پام داره میلرزه اصلن شتر دیدی ندیدی
جعفر که از طفره رفتن و دودوزه بازی اش کفری شده بود رفت جلو و او را با دو دست بلندش کرد و کوبید به دیوار و سپس پایش را گذاشت روی گلویش . غلام چهره اش سرخ شده بود و چشمهای درشتش داشت از کاسه میزد بیرون .
- مردیکه قرمساق تهمت به ناموسم میزنی و بعدش لالمونی .
- میگم جعفر آقا میگم ، فقط پاتو از گلوم ور دار .












