- بازی دیگه چیه وروجک
- خاله که نه دختر خاله زینب ، من و اون همیشه زن و شوهر بازی میکردیم ، منو میذاشت رو دو تا پاش ، و سرمو میون دو پستوناش و لپامو میبوسید ، بعدشم یه مشت شکلات کاکائویی میذاش تو مشتم ، نمی دونی چه خوشمزه بود از همونایی که عاشقشم .
خبه خبه یه موقع نری این حرفا رو پیش این و اون بگی ها
- میگی کار بدی کردم
- نه عزیز دلم ، بعضی حرفا رو فقط باید به مامانت بگی ، آخه چی بگم ، تو که هنوز پشم و پیلت در نیومده و بد و خوب حالیت نمیشه . حالا پاشو ، پاشو برو تو کوچه بازی کن .
، به خاله زنگ زدم هفته بعد میفرستمت پیشش .
- راس میگی مامانی ،
- دروغم چیه .














