اگر 24 ساعت مقاومت میکرد و قفل دهانش را می بست قرار و مدارها می سوخت و دوستانش خانه تیمی را تخلیه میکردند و جانشان را نجات .
بازجوها این را بخوبی میدانستند برای همین برایشان خیلی مهم بود که اطلاعات را از زیر زبانشان در همان وهله اول بیرون بکشند .
بخصوص که یکی از نفوذی هایشان بهشان خبر رسانده بود که فرد « شماره یک » که روز و شب دربدر در پی اش می گشتند به شهر بر گشته است و قرار است امام جمعه شهر را هم ترور کنند . اطلاعات و شناسایی ها ی اولیه تمام شده بود و بزودی تیمها وارد عمل میشدند . از دفتر آقا ، بهشان خبر رسانده بودند که باید تمام حقه ها را بکار بگیرند تا طرح و نقشه هایشان را خنثی کنند و رهبرشان را دستگیر . اطلاعات سوخته بعد از 24 ساعت برایشان به ثمن بخس هم نمی ارزید .
زندانی ، چارشانه ، قدی متوسط و چهره ای گندمگون داشت . چراحت چاقویی در سمت راست چهره و یکی از چشمانش کبود بود برای همین عینک دودی به چشم میزد . در یکی از خیابانها در حالی که لباس سربازی بتن و موهای سرش را از بیخ تراشیده بود بازداشتش کرده بودند .
بازجو که در انتهای اتاق مشغول سین جین از فرد دیگری بود که درست چند دقیقه قبل از او در همان خیابان بازداشتش کرده بودند . خسته و کوفته بنظر میرسید . و دستهایش خون آلود .













