هوا گرگ و میش بود و سرد. بادهای عاصی و خشمگین زوزه میکشیدند و بیرحمانه چنگ می انداختند به شاخ و برگهای درختان کهنسال. حیاط خانه پر بود از برگهای رنگارنگ پاییزی که بر شانه بادها به اوج می رفتند و فرود می آمدند و در دور حوض قدیمی چرخ زنان خود را می کوبیدند به در و پنجره ها. چند پرنده با گردنی کج زیر ناودان کز کرده بودند و هر از گاهی پلکهای بسته شان را باز و بی تفاوت به اطراف می نگریستند . یکی از گلدانهای سفالی از روی ایوان افتاده بود روی زمین و خاکش پخش و پلا.














